p12

تهیونگ رفت پایین
جین=بیدار شد؟
تهیونگ=اره داره میاد پایین
لونا=سلام...
تهیونگ=سلام... چی؟
لونا=اها... سلام اوپا
تهیونگ=حالا شد
جیمین=اخ چقدر بامزه ای
اجوما=حالا لاو نترکونین خواهر برادری... بیاین صبحانه که لونا باید بره مدرسه
اعضا شروع مبکنن به غذا خوردن اما لونا فقط با غذاش بازی میکنه
جین=چرا چیزی نمیخوری نونا..... غذا رو دوست نداری؟
لونا=نه خوبه غذا... فقط... یکم دلم درد میکنه...
جونگکوک=کجای دلت درد میکنه نونا؟
لونا دستش رو میزاره زیر شکمش
لونا=اینجا درد میکنه...
شوگا=نونا یکم غذا بخور شاید گشنته...
اجومل=اره یکم غذا بخوری بهتر میشه
لونا=باشه
لونا به زور غذاش رو خورد و رفت بالا و لباسش رو خورد اما دستش رو دلش بود....
جیهوپ=نونا کمک میخوای؟
لونا=نه خودم میرم....
نامجون=نونا اگه حالت بده نرو مدرسه
لونا=نه میرم...
لونا رفت اماده شد و اعضا رسوندنش مدرسه و بهش تاکید کردن که مراقب باشه و رفتن
تهی=سلامممم لوناااااا
لونا=سلام/بیحال/
تهیانگ=خوبی؟ چرا دلت رو گرفتی؟
لونا=از صبح دلم درد میکنه
تهی=غذا خوردی؟
لونا=اوهوم
تهیانگ=پس خودش خوب میشه... سعی کن بهش فکر نکنی
لونا=اوهوممم... بری کلاس
تهیانگ=کمک میخوای؟
لونا=نه میرم...
بچه ها رفتن تو کلاس و معلم شیمی اومد
معلم=بچه ها کتاب ها رو میز میخوام درس بدم
تهی=اخه گاو امروز زنگ اول شیمی دارههههه
لونا=اوهوم
چند دقیقه از کلاس گذشت اما لونا دیگه از دل درد بغض کرده بود
لونا=خانم اجازه... میشه برم سرویس؟/بغض/
معلم=خوبی؟ چرا بغض کردی؟ بیا بریم بیرون
معلم لونا رو برد بیرون و به بقبه بچه ها تایم استراحت داد
معلم=یکم بیرون هوا بخور و دوباره بیا... اگه چیزی شدبگو بهم...
لونا تشکری کرد و رفت دستشویی که دید..... بله... خانم وارد دنیای بدبختیش شده و همونجا بود که کلی ترسید و کار هاش رو کرد و رفت کلاس تا شاید تهی پد داشته باشه ازش بگیره....
لونا=خانم بیام تو؟/ترس
معلم=بیا... خوبی؟
لونا=اره
همون لحظه زنگ تفریح خورد و همه بچه ها رفتن بیرون و تهی و تهیانگ اومدن پیش لونا...
تهی=خوبی؟ چیزی شده؟/نگران/
لونا=پر*یود شدممممم/گریه/
تهیانگ=اااااا..... من خب پسرم اطلاعات ندارم... ولی پد داری؟
لونا=نه... من چیزی نذاشتم/گریه/
تهی سریع رفت سراغ کیف لونا و دنبال پد گشت..
تهی=بیا... این پد.. تو کیف خودت بود... حتما اجوما گذاشته برات
لونا=ممنونم/بغض/
تهیانگ=من میرم به معلم بگم به اجوما زنگ بزنه بیاد دنبالت...
لونا=ممنونم بچه ها...
لونا رفت دستشویی و کارهاش رو کرد و تهی وسایل لونا رو جمع کرد و تهیانگ رفت پیش معلم
تهیانگ=خانم.... خانم...
معلم=بله؟ چیزی شده؟
تهیانگ=میشه به اجوما یا اوپای لونا زنگ بزنین که بیاد دنبالش
معلم=حالش بده خیلی؟
تهیانگ=اممم... خب... چیزه... ولش کن میگم بهتون... لونا الان اولین بار پر*یود شده
معلم=اااا... باشه.... الان زنگ میزنم
تهیانگ رفت پیش لونا و تهی
تهیانگ=به معلم گفتم...
لونا=ممنونم... ایییی دلم... اییی کمرم... اخخخخ همه جاممممم
تهی=یکم سعی کن بخوابی لونا
پرش به سمت معلم
معلم=سلام اقای کیم تهیونگ
تهیو=سلام... بله؟
معلم=من معلم لونام... لونا باید نونای شما باشه درسته؟
تهیونگ=بله درسته... اتفاقی افتاده برای نونا؟
معلم=خب راستش...لونا الان پر*یود شده و خیلی درد داره... اگه میشه بیاین دنبالش






♡ ♡ این‌‌ בاستان هنوز تمام نشـבه.. ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆
دیدگاه ها (۲۵)

p13

p11

p10

p7

p9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط